زبانحال حضرت زینب سلاماللهعلیها با سر مطهر برادر در شام
دلی که سوخته، جز آه، راه چاره ندارد که داغ سوختگانِ غـمت، شماره ندارد بیـا به دیـدن ما خـستـگـانِ کـنج خـرابه بـبـین که شـام غـریـبانِ ما ستاره ندارد بگو به مردم این شهرِ شوم، خیره نمانند بگو که اشکِ یـتـیم حـرم، نظاره ندارد رباب را چه کـنم زیر آفـتـاب نـشـسـته تمام غصهاش این است شیرخواره ندارد بغل گـرفـته خیالِ عـلیِ اصغر خود را دلش خوش است ولی حیف گاهواره ندارد |